روزی روزگاری
روزگاری نه چندان دور پدر بزرگها ومادر بزرگهای ما پس از اتمام کار روزانه با خستگی فراوان به قلعه ای با اتاقهای محقر پناه می بردند تا استراحتی ونان جوی ودلخوش از صبح وتلاشی دیگر که دست طبیعت شب هنگام با سیلی عظیم امال وارزوها را در زیر خشت وگل مدفون کرد تا باز اندیشه ای نو باعث تحولی جدید در ساخت سر پناه شود.
انچه امروز از نظر نظم وانضباط در ساخت وسازه مشهور است حکایت از روحی بلند ، فرهنگ اصیل ونگرشی به اینده ای دور دارد که از تفکر افرادی متخصص وروشن بین نشات گرفته که اصولی ترین ساخت وسازها را از نظر مهندسی در بین روستاهای ایران دارا میباشد.
ساکنینش مردمی ارام وعاطفی ومهربان ومهمان نواز ، تعدادی کشاورز زحمتکش وخرده مالکینی که سالیان سال در کنار هم کاشتند وبرداشتد واز ان افسانه ها که دیگر ((بافتند وشنیدیم اثری نیافتیم.)) تعدادی نیز گرد وغبار مهادن مس وسرب در زیر ضربات پتک وچکش کوهبری جان سائیدند وسراز سرخه حصار در اورده وچه زود عهد وعیال را تنها گذاشتند ورفتند وتعدادی قلیلی نیز شب گرد بیابانها شدند، در جاده های خاکی وپر دست اندازولایت غربت شب وروز دویدند تا شاید ذخیره ای برای زمستان پیری خود بیندوزند.
بهر حال همه با هم بودند ومثل هم.
سرحال و سر مست از روشنایی چند ساعته برق ، یخچالشان چنگک بالای مشک اب وحفره زیر سالی جای تخم مرغشان بود.
از اینکه باگل سبز(سربرزی) دوده های اتاقشان را زدوده اند در پوست خود نمی گنجیدند وبا تهیه گندم شاهدانه وسمنو وانار خشک وخرمای داخل مشک اجیل وشب چره مهمانی ایام نوروز را فراهم می کرده اند.
یادش بخیر اب خنک مشک ها وبوی نان تازه تنور وگوشت قرضی به همسایه ها واسیابهای دستی و هاونهای ارزن کوبی وصدای دفتین زنانبا تعصبی که در اقتصاد خانواده زیر نور چراغ های گرد سوز چشمانشان را کم سو کردند با فرزندانشان فردا روز تاریکی جهل را یدک نکشند.
خوب فکرش را می کنم پشیمان میشوم که چرا می گویم یادش بخیر .می دانی چرا؟ چون در کنارش هم یادم می اید چه مادرانی که هنگام وضع حمل گذاشتند وبی خبر رفتند.
ویا نوجوانان وجوانانی که نیش عقرب جگرشان را ریش ریش کرد وچه بسا افرادی که به قول ان روزی ها بنددلشان پاره می شد یا الشان می زد ، هوائیشان می رسید ف جن زده می شدند وبساط خود را ناگهانی بهم می پیچیدند ورفتند ویا پسران ودختران با استعدادی که از تحصیل محروم واستعدادها را ناشکفته می_ پژمردند.
دیری نپائید نوری الهی تابیدن گرفت ودربه پاشنه دیگری چرخید خانه هایمان را عرض خشت وگل با اجر وسیمان واهن ساختیم برقمان شبانه روزی شد،خیابانها وکوچه هایمان دیگر خاکی نبودند یخچالها به کار افتاد ومشک ها به فراموشی سپرده شدند قالی های گلدار کاشان جای گلیم های راه راه محلی را گرفتند ، انترناش های سیاه وتیره جایشان را با بنزهای سبز ونارنجی عوض کردند دیگر جاده ها دست انداز نداشتند تنورها یکی پس از دیگری برداشته شدند، دیگر قالیباف ها با هم رقابتی نمی کردند تعدادی از جوانان وغیور مردها زمین ها را کاویدند و ابها را بر سطح اوردند ودر افتاب سوزان با عرق جبین بذر ها را افشاندند تا به ابادانی اطراف ابادی بیافزایند.
سالها پیش بومی شوم خفاشی خون اشام را تحریک تا پروانه های رنگی را شکار کنند اتش ها ریختند وظلم های بی حد روا داشتند پروانه ها وکبوتر های سبک بال را به خاک وخون کشیدند ودل های فراوانی را سوزاندند دل های سوخته به هم گره خوردند وحدتی مثال زدنی ساز کردند واز برق ایمانشان نورها افشاندند تا دیگر خفاش یاری مقابله در پرتوی نورشان را نداشته باشد.
پس از این حرکت،مشییت الهی بر ان قرار گرفت تا خفاش خود شکار بوم گردد.
عطر گل ها همه جا پیچید وهمه را عاشق کوی یار کرد، یار ابر وباد ومه وخورشید وفلک را فرستاد تا ما نانی را که به کف اورده بودیم به غفلت نخوریم با هم باشیم ، دست ب دست هم دهیم ، بسازیم واباد کنیم ، قدر دان زحمات ولی نعمتان خود باشیم در حقشان دعا کنیم ومواظب باشیم تا هجمه فرهنگی وبیگانه غافلمان نکند، رجال غرب وسوغات اجنبی سوی چشمانمان را نبرد سرگرمیها سرمان را گرم نکند که اگر کفران نعمت کنیم شمیم عطر یاس و شقایقهای عاشق را احساس نخواهیم کرد.
م.مراد
تاریخ درج مطلب ۱۳ مهر ماه ۱۳۸۸
به نام خدا
(با سرمایه این جهان ، ان جهان را تامین نمایید)
توسعه وپیشرفت از ملزومات هر عصری است وهر جامعه ای ، نه فقط شهر ها وشهرستان ها را توسعه وپیشرفت باید که در دنیای مدرن امروز توسعه ی پایدار وحقیقی در واقع ، همان توسعه وپیشرفت روستاست. چه بسا که خاک از ان روستاست وبزرگان کما بیش همه از این دیار سر بر اورده اند ونامی از خود بر صفحه ای از تاریخ نگاشته اند.
همان اندازه که خرسندیم از این فرصت واز این توجه مسئولین ، به همان میزان ، بلکه بیشتر تاسف خوردیم بر روزگار و احوالاتمان وبر غفلتمان از دیاری که در ان بزرگ شدیم واز بزرگ کردنش غافل ماندیم...! نه انگونه که خاک را سقف بسازیم ومزرعه ها را جاده کنیم که ،نامش را بلند کنیم واوازه ی خاکمان را وفکروالایمان را ، که اری ، پیشرفت اینجاست واینگونه است وتوسعه ی پایدار یعنی توجه به خاک روستا وتوجه به نیروی عظیم وفکرهای والای تمام انسان های بزرگ واندیشمندی که از این خاک واز این فرهنگ برخاستند.
ولی صد افسوس که کم نبودند انها که رفتند ویارودیار دیرین خود از یاد بردند، که خانه ای بود و کوچه ای خاکی وروستایی، که اب نداشت ، وکوچه ای که باران که می خورد گل می شد وخانه ای که در حال ویرانی است...!
رفتیم وکودکانمان را بردیم و مدرسه ها را خالی کردیم وخانه ها را متروکه ، که کار نبود ونان می خواستیم ودیدارها کم شد وچشم ها به انتظار، دل ها تنگ وتنگ تر شد ودیدارها کم رنگ تر، قلب ها شکست وگورستان اباد!
وسال به سال به انتظار نوروز ، که بیاییم وبا هم بودنمان را شاد باشیم وبر سر مزار عزیزانمان فاتحه ای بخوانیم واندکی بیندیشیم که نوبت ما کی فرا خواهد رسید وزیر کدامین خاک خواهیم خفت؟
واز همه ی اینها که بگذریم ، صحبت اکنون خوشست!
حال که دغدغه داریم وگرد هم امدیم که فکرمان و دغدغه مان یکیست وان ابادانی ست وپیشرفت.
اباد کردن خانه هامان وابادانی روستایمان.که بحمدا... هنوز سبزی هست واب هست وابادی هست.
امیدی بسازیم برای جوانان روستا ، که بمانند وبه زندگی بیندیشند وبه توسعه که اولین ومهمترین دلیل بودنشان ، کار است وکسب است وزندگی اسوده ، تا امیدی باشند برای فرزندانشان و امیدی باشند برای پیشرفتشان ونمونه ای باشند برای همگان که روستایی اند ودوستدار اب وخاک ولایت مادری که بمانند وبسازند.
واینک پیشنهاداتی کاربردی ومفید که انشاا... مورد توجه مسئولان واقع شده ومثمر ثمر باشد.
1_بنا کردن استراحتگاهی مجهز وراحت با فضای کافی وفروشگاههایی مملو از سوغاتی های اصفهان ویزد و مشهد و...وسرویسهای بهداشتی پاکیزه با هزینه ی سرمایه گذاران هوشمند که بی شک بازگشت سرمایه به سال هم نخواهد کشید.
2_ توجه به معماری بی نظیر روستا وخیابانها وکوچه های موازی ومنظم ، وحفظ بافت قدیمی وزیبای روستا ، با نظارت بر ساخت منازل جدید با نما های متفاوت که فضای روستا را ناموزون ونا هماهنگ می کند واز ارزش معماری وبافت بی نظیر روستا می کاهد!(به عنوان مثال روستای گرمه که نه بافت معماری این گونه دارد ونه بر سر راه کاروانهای زیارتی بوده ، با ساخت کاروانسرایی نه تنها گردشگران داخلی که گردشگران خارجی را نیز جذب نموده.)که کاهگل مزیت ها دارد وقابل مرمت بوده ، جزو مصالحی است که متناسب با شرایط جوی است.
مقاله:ح نامدار
نسل بيخاطره
اين نظريه براي همه آشناست كه كودك در زمان حال زندگي ميكند و جوان در آينده و پير در گذشته و من ميخواهم روي قسمت سوم تاكيد كنم يعني پير در گذشته زندگي ميكند و اين نكته قابل توجهي است براي بحثي كه بر آن برانگيخته شدهام، اين انگيزه كه چرا موجوديّت چوپانان رو به زوال است و چرا بچّههاي چوپاناني ، چارهاي نميانديشند.
وقتي پير در گذشته زندگي ميكند به اين معناست كه دوران پيري ما در خاطرات دوران كودكي و نوجواني و جواني سپري ميشود و هرچه اين گذشتهها زيباتر و دوستداشتنيتر باشد دوران پيري شيرينتري خواهيم داشت. اين كه پيران در گذشته زندگي ميكنند را براي پيران نميخواهم به اثبات برسانم چرا كه خود اين دوران را درك كردهاند و نيازي به اثبات آن نيست ولي براي جوانان و نوجوانان كه بيشتر مورد خطاب من هستند بايد بگويم اگر باور نميكنيد به پدربزرگها نگاه كنيد . اهالي چوپانان تقريباً همه به نوعي به شهرهاي دور و نزديك مهاجرت كردهاند اما ما شاهد هستيم كه تقريباً همه در دوران پيري به نوعي به چوپانان برگشتهاند يا برميگردند به شيوهها و بهانههاي مختلف از خريدهاي جديد املاك و خانهها ميتوانيد اين نكته را دريابيد كيستند اين خريداران اگر دقّت كنيد خواهيد تقريباً همه، كساني هستند كه كودكي و نوجواني و گاهي جواني را در چوپانان گذراندهاند و اين بازگشت بيدليل نيست و دليلي هم جز مراجعه به خاطرات گذشته ندارد.
ممكن است كسي زادبوم و مسقطالرأس را هم مطرح كند كه آن هم به نوعي برميگردد به خاطرات كودكي حالا اگر علاقهاي به زادبوم هم باشد من نميدانم چقدر علمي است و يا چقدر تلقين رواني ، به هر حال به نوعي با خاطرات كودكي پيوسته است.
خاطرات چيستند و از چه عواملي شكل ميگيرند :
خاطرات مجموعهي تصاوير از مكانها و اشخاص و اشيايي هستند كه در ذهن انسان به مرور زمان نشستهاند. پس اين مكانها و اشيا و افراد ، يعني پديدههاي خارجي هستند كه خاطرات ما را ميسازند و خاطرات كودكي را دوستان دوران كودكي و اشيا و مكانهايي كه كودك در آن جا با آنها رشد كردهاست دوستان همبازي و مكانها و اشيايي كه با آنها بازي كردهاست:
هنوز قطعه زمين صاف و شيبدار بالاي بهداري يعني همين مكان كه الآن كتابخانه و مدرسه شده است هنوز به طور كامل در ذهن من نشسته است و ميدانم در ذهن همهي همسالان من كه هر روز عصر پس از تعطيلي مدرسه آنجا جمع ميشديم و دو تيم تشكيل داده بيسبال بازي ميكرديم البته نه بيسبال آمريكايي بلكه بيسبال چوپاناني كه تفاوت آن با بيس بال آمريكايي گمان ميكنم تنها در اين بود كه مال ما دو تا بكّه داشت بكّهي بالا و پايين و مال آنها چهار بكّه در چهار رأس يك مربع دارد ديگر گمان نكنم تفاوت فاحشي داشته باشد يادم است كه بكّهي پايين از شدت ترمز ناگهاني بازيكنان گودالي پر از خاكمرده شده بود. ببينيد همهي جزييات را به خاطر دارم اينك كه در مرز شصتسالگي هستم حتّي ميتوانم همهي بچّههايي را كه با آنها همبازي بودهام نام ببرم كه بهتر است اين كار را نكنم چون گمان ميكنم نود درصد ايشان به ديار باقي شتافتهاند خداشان بيامرزاد!
اين مكان با اين كه سالهاست تغيير شكل داده و در اين ميدان چند ساختمان احداث گرديده امّا هنوز در خاطر من و همهي بچههايي كه همبازي من بودهاند وجود دارد . حالا برگرديد به مكانهايي كه تغيير نكردهاست.
هنوز قلعه خرابهي چوپانان كه چند خرابهي باقيمانده از سيل بود در خاطر من است آن ديوار كوتاه با پنجرهكوتاهي كه پرسپكتيو يك اتومبيل وانت را ميساخت ماشين ما بچهها بود يكي به عنوان راننده در پنجره مينشست و بقيه روي ديوار به عنوان مسافر و چه سفر هايي نميكرديم البته شعاع سفرهامان تا انارك و خور و نخلك و گود بود كه جغرافياي ذهن كودكانهي ما همينها را ميشناخت و چقدر در همان حال و هواي كودكانه حسرت بردم روزي كه آن خرابهها را ويران كردند و به جاي آن باغ ساختند يا برجهاي پنجگانهي ويران شدهي قلعهي جديد چوپانان كه چه طراحي عظيمي داشت براي قلعهبندي جديد، چهار دور چوپانان را ميپوشاند گرچه ظاهراً شباهتي به قلعه نداشت ولي با كمي دقّت درمييافتي كه در زمان نياز تنها با ديوار كشي ته كوچهها تمام چوپانان بزرگ در يك حصار كامل قرار ميگرفت و اين حصاركشي هم چون تنها در انتهاي كوچهها بود به سرعت عملي بود و نميدانم چرا و به چه دليل آنها را كه سر پا و سالم بود و جز زيبايي كاري نداشت ويران كردند.
اينها ويرانشدههاست كه اين گونه زنده در خاطر من است حالا ببينيد باقيماندهها چه تداعي در خاطرات من برميانگيزد همين كوچههاي گلي همين بادگيرها و مسجد ، كه در گوشه گوشهي آن كودكي و نوجواني من و همهي كساني كه در اين خاك باليدهاند مانده است. اين است كه پيري كه دوران بازگشت به كودكي و نوجواني و جواني است مرا و امثال مرا ميكشاند به زادبوم.
حالا برگرديم به عنوان موضوع يعني نسل بيخاطره ، مدتهاست كه اين عنوان در ذهن من شكل گرفته و رشد ميكند كودكان و نوجوانان و جوانان نسل امروز چگونهاند كمي در رفتار و كردار آنها دقت كنيد يا پاي تلويزيون نشستهاند يا پاي كامپيوتر يعني تقريباً تمام اوقات فراغتشان كه بايد با بازي با همسالانشان بگذرد در دنياي مجازي ميگذرد . حال اين سؤال پيش ميآيد كه آيا دنياي مجازي هم خاطره توليد ميكند ؟ گمان نميكنم چون اشيا و مكانها و انسان چنين رسالتي بر عهده داشتند در اين دنيا تنها با يك دستگاه روبرو هستيد و حتي چتهاي شما هم خاطرهاي در آن نيست.
خوب با اين حساب اين نسل نسل بيخاطره خواهد بود و دوران پيري اين نسل دوراني تهي است . من نميدانم اين پوچي با آنان چه خواهد كرد؟
هنوز روستاها از اين آفت تا اندازهاي مصون ماندهاند زيرا بچههاي ما تنها از همان چند روزي كه ايام عيد يا مواقع ديگر در چوپانان بودهاند ياد ميكنند و آرزوي تكرار آن را دارند هرگز از تصاوير مجازي دنياي اينترنت سخني ندارند.
پس اگر دلمان براي انگيزههاي خاطرات خودمان نميسوزد دست كم براي تهي نماندن دوران پيري كودكان و نوجوانانمان چارهاي بينديشيم. اين جا مجال راه كارهاي اين مهم نيست اگر فرصتي و سعادتي بود در مقالهاي ديگر، گرچه خارج از تخصص خود نيز ميبينينم من اهل ادبياتم و با احساس سرو كار دارم نه كارهاي عملي من فقط ميتوانم برانگيزم شايد اين انگيزه متخصصانمان را كه كم هم نيستند برانگيخت و راه كارها را جستند و يافتند:
وقتي ابري ميشوي
باران قشنگترين است
راندن در جاده
و موسيقي
اگر خانهاي داشته باشي در ديروز
بيچاره شما!
نميدانيد
ميزبان خود باشيد!
محمّد مستقيمي(راهي)
اسفندماه 1378
|